Background Color:
 
Background Pattern:
Reset
اندیشه ها و یادداشتها
پنج شنبه 02 دی 1395
نظرات 0   بازدیدها: 409
  • ارسال به دوستان
  • چاپ خبر
سنگ آسياب

سنگ آسياب

مرد بايد که در کشاکش دهر سنگ زيرين آسياب باشد...

هي..هي..اين نياکان و گذشتگان ما هم چه دل خوشي داشته اند که اين نکته ها و مثل ها را آفريده و سينه به سينه نقل مي کرده اند...   

...

 يادش بخير... در روستايي که مادرم آب و ملکي داشت از ميراث پدري،‌ آسيابي بود و آسياباني. به سبک وسياق همان آسيابي که يزدگرد ساساني بدان پناه برد، يا آسيابي که ابن سينا و ابوريحان بيروني شبي باراني را در کنارش به صبح آوردند و صبح تمام کتابهايشان را در آب شستند که به اندازه سگ آسيابان نمي دانستند.. چه ميدانم؟ شايد هم پيش تر و کهن تر...آري، آسيابي بود با جوي آب از قناتي و تنوره اي و سنگ آسيابي و آسيابان پيري. خاطره گنگ و کم رنگي از آن دارم. اما يادم مي آيد که کار مي کرد و گندمي مي آمد و آردي بيرون مي رفت. با بچه ها مي رفتيم براي ديدن و شنيدن صداي هُر هُر آّب در تنوره و خِر و خِر آسياب. يادم نيست که ازچه زمان از کار افتاد و خرابه اي شد و رفت بين باقي خاطرات و گذشته ها ...   

...

بله!! در زندگي که سنگ زيرين آسياب نشديم، اما دانه گندمي شديم در بين دو سنگ زيرين و زبرين آسياب، آسياب هاي روزگار: آنچه مي خواهيم و آنچه هست...آنچه مي خواستيم بشويم و آنچه شديم... خرد و خاکشير مي شويم در آسيابِ مهيبِ نقش هاي بي شماري که بازي مي کنيم، از پدر و کارمند و دوست و فرزند و برادر و...تا خودِ خودمان. غباري مي شويم در آسياب تاريک خاطرات...و مي چرخيم و مي چرخيم در آسياب بي سروته دنياي مجازي و خبر و خبر و خبر از آدميزادي که به گونه اي غريب کمر به قتل و نابودي خودش و ديگران و زمين و زمان بسته است...

و گهگاهي دلخوش مي شويم به آن نوري که از روزن سقف مي تابد و رقص غبارها در آن باريکه نور.  




تصاویر

  • سنگ آسياب

ارسال نظر جدید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.