Background Color:
 
Background Pattern:
Reset
اندیشه ها و یادداشتها
چهارشنبه 11 تیر 1393
نظرات 0   بازدیدها: 757
  • ارسال به دوستان
  • چاپ خبر
امين

امين

دوستي دارم که " امين" بنده  بودند و هستند. سالها در حجره کارمندي کنار هم مي نشستيم. حالمان که خوش نبود به ايشان مي گفتيم: اي رفيق! شعري بخوان. ايشان هم به مناسبت، غزلي يا بيتي، مي خواندند که حال ما خوش مي گشت. مجموعه خوبي از اين شعرها جمع کرده ام. گذشت تا اينکه مقامات و حالات ايشان بر "مقامات" ديگر آشکار شد و کارشان رونق گرفت و از خواص شدند و رفعتي پيدا کردند و ما را در اين کنج بطالت و بيکاري و بيعاري تنها گذاشتند.

...

دوران خوشي با ايشان داشتيم. از معدود هم صحبتان و همراهان اينجانب در اين کشتي به گل نشسته بودند. شعري مي خوانديم، از آن درد بي درمان صحبت مي کرديم، از افراد با کمال نشان مي گرفتيم و البته کلاه قرمزي مي ديديم و سخنان گهربار فاميل دور را مرور مي کرديم.

...

اما رفعت مقام ايشان هم دولت مستعجل بود. سربسته بگويم. گفت: کجايي هستي؟ گفت: هنوز زن نگرفته ام! از قرار معلوم ايشان، رخت و بخت خويش برداشتند و به خيل جماعت مرکزنشين پيوستند در حالي که مترّنم  به اين بيت بودند

از اين تنگين قفس پريدي         از اين زندان طراران رهيدي   

 

حرفمان بيشتر بر مدار " دل" و " کار دل" مي گذشت. امروز که از حال و احوالم مي گفتم اين بيت را خواند:

به شير بود مگر شور عشق سعدي را

که پير گشت و تغيّر در او نمي آيد

بله! براي سعدي عشق چيزي است که با شير مادر اندرون شده و با جان به در رود

تصاویر

  • امين

ارسال نظر جدید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.