Background Color:
 
Background Pattern:
Reset
اندیشه ها و یادداشتها
سه شنبه 07 بهمن 1393
نظرات 0   بازدیدها: 710
  • ارسال به دوستان
  • چاپ خبر
آنچه قباي ژنده خود را بدان مي آويزم

آنچه قباي ژنده خود را بدان مي آويزم

به کجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را

تا کشم از سينه‌ي پردرد خود بيرون

تيرهاي زهر را دلخون

نيما يوشيج

...

چند روز پيش سالگرد تولد يکي از بهترين " رفقايم" بود، که زمان و مکان ما را از هم بسيار دور کرده است. گذشته از هزاران کيلومتر فاصله، من در نيمه زمستان هستم( هرچند اين جزيره ما زمستاني هم ندارد) و او در نيمه تاابستان!؟ در يادداشتي کوتاه به مناسبت تولدش از " افق هاي" فراروي خود گفته بود. همينجا برايش دعا مي کنم و آرزو دارم که همواره آسمان زندگي اش آبي و آفتابي باشد. 

در " اينجانب" اشاراتي به دوران جواني و پس از آن داشته ام. هر نسلي و هر فردي چالش ها و مسائل خود را دارد: گرفتاريها و رنج ها ودردها و ناخواسته ها که گشايش ها و خوبي ها و مهرباني ها و " معرفت ها و مرام هايي" زندگي را متعادل و زيستني مي کند. چندان آدم اجتماعي نيستم. تمايل به درون گرايي هم دارم. به شهادت دوستان زمخت، از خود راضي و بي معرفت هم هستم. اما " رفقايم" آخرِ معرفت و مرام بوده اند. محبت ها و لطف هايشان همواره گريزگاه و پناهگاه من و هماني بوده است که قباي ژنده خود را بدان بياويزم و لختي به آرامش و آسايش بسر برم....براي " امير" نوشتم و از ته دل هم نوشتم که: زندگي، طبيعت، حيات زيباست، خيلي زيباست. اما بدون "دوست" مزه خاک مي دهد. 

...

نوجوان بودم که از ضبط بزرگ عمو سعيد، صداي گرم و دلنشين دميس روسس را شنيدم که مي خواند:

each name reminds me a smile

a part of me left behind      

هر چند نمي فهميدم چه مي گويد اما صدايش و ملودي و ريتم و آهنگ ترانه هاش به دلم چسبيد و از همان زمان " ترانه هاي دميس روسس" هم شد يکي ديگر از رخت آويزهاي قباي ژنده من.... که هنوزم که هنوز است چنين است. 


تصاویر

  • آنچه قباي ژنده خود را بدان مي آويزم

ارسال نظر جدید

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.